تز فلسفه اهل بيت

 
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٦
 

سلام .میدونید در فرهنگ صوفیانه رندی یعنی چه؟یعنی که در یک خط مشخص نباشی و فقط ببینی سودت کجاست آنجا را بچسبی.مثل این شاعران زیر شیعه و سنی بودن برایشان فرق نداشت فقط دکان اینها باز باشد.شاید بار ها شنیده باشید که از سعدی میپرسند بر چه مذهبی؟با کلیشه و کنایه پاسخ داده است .ببین چه موذیانه دین را قسمت میکنند:

 

 

 

 

 

 

 سنایی غزنوی:

 

ــ ای چوعثمان وچوحیدرشرم روی ورزمند

وی چو بوبکروچوعمرراستگوی ودادگر

 

ــ ور اصحاب پیغمبر عتیق وعمر وعثمان

علی وسعدوسلمان وصهیب وخالد ومظنون

 

ــ آری به زخم ماری ابوبکر صبر کرد

تا لاجرم وزیر نبی گشت ویار غار

 

ــ ظالمان را حشر با آب نیاز

عادلان را زی امیر المومنین عمر بردند

«دیوان حکیم سنایی/انتشارات کتابخانه ی سنایی»

 

 نظامی:

 

ــ صدیق به صدق پیشوا بود

فاروق زفرق هم جدا بود

وان پیر حیایی خدا ترس

با شیر خدای بود همدرس

 

ــ به از گوهرجان نثارش کنم

ثنا خوانی چار یارش کنم

به مهر علی گرچه محکم پیم

زعشق عمر نیز خالی نیم

همیدون دراین چشم روشن دماغ

ابوبکر شمع است وعثمان چراغ

 

«مثنوی لیلی ومجنون/چاپ چهارم/انتشارات امیر کبیر تهران»

 

 

 فریدالدین عطار نیشابوری:

 

شایسته از او نبود هیچ پیشوا

در باخت مال ودختردرپیش یار غار

جان هم بباخته است به او یار بی دغا

 

ــ فاروق اکبر آنکه چو طاها وهو شنید

در های هوی آمد وشد صید طاوها

 

ــ امیر اهل دین استاد قرآن

امیر المومنین،عثمان عفان

 

«اسرار نامه ی عطار »

 

 جلال الدین رومی «مولوی»:

 

ــ چون محمد یافت آن ملک ونعیم

قرص مه را کرد ازدردم دونیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد

حق وباطل را چو دل فاروق شد

چون که عثمان آن عیان را عین گشت

نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون زرویش مرتضی شد در فشان

گشت او شیرخدا درمرج جان

 

«کلیات شمس تبریزی،مولانا جلال الدین محمد مولوی رومی/انتشارات پگاه»

 

 

سعدی شیرازی:

 

ــ چه نعمت پسندیده گویم ترا

علیک السلام ای نبی الورا

درود ملک بر روان تو باد

بر اصحاب وبر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید

عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار

چهارم علی شاه دُلدُل سوار

خدایا به حق بنی فاطمه

که بر قولم ایمان کنم خاتمه

 

«کلیات سعدی/انتشارات ققنوس / 1374 »

 

عبدالرحمن جامی:

 

ــ بود سر کمال مصطفوی

گشت ختم خلافت نبوی

بود ختم رسل نبی وز پی

شد علی خاتم خلافت وی

این علی در کمال خلق وسیر

عین بوبکربودوعین عمر

 

«مثنوی هفت اورنگ جامی/ انتشارات کتابفروشی سعدی»

 


 
comment نظرات ()
 
وبلاگ
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٦
 

http://www.antinaria.blogfa.com

بحثی پیرامون آرا و نظرات ناصر پور پیرار


 
comment نظرات ()
 
وبلاگ
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٦
 

http://www.antinaria.blogfa.com

بحثی پیرامون آرا و نظرات ناصر پور پیرار


 
comment نظرات ()
 
امامت
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸٦
 

مسیح فقط پیغمبر بود ، محمد،پیغمبر بودورهبر (امام)نیز. این است خاتمیت،در نبوت او است ونه در امامت او .امامت او باید در طی چند نسل پیوسته به او ،تحقق یابد.

در اینجا امامت شیعی مطرح میشود:

هم در معنای نخستینش،یعنی نمونه متعالی مکتب،انسان نمونه،و هم به معنای اخصش،یعنی امامت منهای نبوت،تداومامامت محمد که در نبوتش خاتم است .اما در امامتش .سرآغاز .امامت او .در "عترت".به خاتمیت میرسد.

اسلام که در عین حال یک" ایدئولوژی"- که هم انسان متعالی میسازد وهم "جامعه میانه ای که برای مردم جهان نمونه باشد"- یک انقلاب  اجتماعی نیز هست.برای ساختن یک جامعه بی طبقه . آزاد.استوار بر "قسط و عدل".با افرادی آگاه.آزاد .مسوول .

 

رسالت نبوت(ابلاغ)- که از انجام یافتن ایدئولوژی است.میتواند در مدت زندگی بنیانگذار یا پیامبر به کمال رسید.چنانچه قرآن صریحا" اعلام میکند که دین تکمیل شده است ولی رسالت امامت که انجام یافتن امت است .یعنی تحقق اجتماعی یک ایدئولوزی انقلابی در یک نسل تحقق پذیر نیست. در یک نسل انقلاب فقط میتواند روی کار آید.غلبه کند .زمام جامعه راوقدرت رهبری را به دست گیرد. اما سازندگی جامعه انقلابی به یک دوران انفلابی. طی چند نسل محتاج است ودر این دوران است که رسالت رهبری بنیانگذار باید بطور مستمر .به شیوه انقلابی (همچنان که شخص رهبر نخستین انقلاب زمام را به دست آورده) نه دمکراتیک ادامه یابد تا هنگامی که جامعه به مرحله رشد سیاسی وفکری و پرورش کامل انقلابی وایدئولوژی و خود آگاهی عمومی برسد وشماره افراد با شماره آراء برابر شود ودر این مرحله است که جامعه میتواند قدرت استقلال اجتماعی وسیاسی خود را بدست آورد و مستقیما خود مسئولیت ادامه مسیر نهضت را به دست گیرد و سرنوشت خود را تعیین نماید .(دکتر شریعتی)


 
comment نظرات ()
 
کليپ
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ تیر ،۱۳۸٦
 

کلیپی جدید از دکتر شریعتی را دروبلاگ دومم  ببینید:

http://netpic.blogfa.com


 
comment نظرات ()
 
بورژوازی اسلامی
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٦
 

اگربخواهیم طبقات اجتماعی ، سنتی ایران را در دوره معاصر ومخصوصا دوره قبل از انقلاب بررسی نمائیم باید آنرا به 3 طبقه رعیت (توده)، طبقه متوسط و طبقه بالا تقسیم بندی نمائیم . که این حکایت از بافت سنتی ،اجتماعی ایران در این دوره دارد .درصورتی که درهمین دوره و سالهای قبل از آن حدود 150سال قبل از آن دراروپا بوژوازی با قدرت پیش می رود . بورژوازی یا بخش خصوصیکه  نمود عینی آن شرکت های بزرگی مانند شل است. اگربخواهیم دقیقتر بررسی کنیم مسا له امتیاز تالبوت ،رویتریکی از موارد نفوذ ان  می باشد .بورژوازی دراروپا با قدرت در سیاست . دولت و حتی کشورها ی دیگر اعمال قدرت می کند وعقاید وقواعد خویش را همراه با قدرت اقتصادی به آنان تحمیل می نماید. ویک نمونه هم شرکت شل که بوسیله حمایت و نفوذ آن شرکت و اردشیر ریپورتر حکومت قاجاریه خلع شد . البته درمقابل همان مساله هم همواره بخش خصوصی ایران چه بسا ضعیف از لحاظ اقتصادی ولی قویتر از لحاظ نفوذ اجتماعی مقاومت می کند. روحانیت قبل از انقلاب خود از بخش خصوصی است .

در طبقات اجتماعی ایران ، مخصوصا قبل از انقلاب مهمترین نقش خصوصا درعرصه مبارزه بر عهده طبقه متوسط ایران بوده است .چرا که طبقه بالا به علت وابستگی امنیت ومنافع به قدرت نوعی پشتیبانی از رژیم شاه راداشتند .طبقه رعیت یا توده نیز به علت نداشتن قدرت کافی ازقدرت لازم بر خوردارنبود

در این بین یکی از اصلی ترین حامیان روحانیت در مبارزه علیه رزیم طبقه متوسط ایران که در روستاها خرده مالک ها ودر شهرها بازار و.......می باشد .بحث بازار بحث جدایی است وبه علت عمق ان وارد بحث نمیشوم .

جامعه ایران دردوره رزیم گذشته 80% جامعه ایران روستایی بودند-طبقه بالا (اربابان و حکام محلی = زمینداران بزرگ)

طبقه متوسط (خرده مالکها ) و طبقه سوم (رعیت )

درمبارزات علیه رژیم این طبقه متوسط وخرده مالک ها بودند که با حمایت خود از روحانیت در بسیج مردم نقش اساسی داشتند

نمونه این مطلب درروستای پدری ما وجود داشت پدرم همیشه می گفت : که درروستای راهدانه که مرکز سلدوز( یعنی جای سرسبز وپر از آب ) ویکی از مهمترین مراکز در آذربایجان غربی بود تنها کسانی که از روحانی مرکز (حاج شیخ )حمایت و پشتیبانی می کردند خانواده ما یا همان خرده مالک ها بودند – چه در مقابل طبقه سیاسی و چه درمقابل تازه به دوران رسیده ها ی روحانی که قصد اشغال جای آنان را داشتند .( البته قصدم فقط استدلال تاریخی است و هیچگونه منظور شخصی ندارم )- اگر بخواهیم پیشرفت اروپا را تحلیل کنیم یکی از عوامل آن تجارت و جهانگردی مردمان آن خصوصا یهودیان ودیگری بورزوازی آن است که باعث این مطلب شده.( نه علم و نه جدایی دین از سیاست )از لحاظ تاریخی نیز این مطلب در فردوسی نمود پیدا می کند. بحث پیرامون فردوسی بسیار است – مهترو کهتر پروری – حرف نزدن از توده و ...... اشکالهایی است که به فردوسی وارد است ولی در کنار اینها باید فردوسی را تنها شاعر عملکرد در مقابل صوفیان قلمدادکنیم .

فردوسی ازهمان طبقه متوسط یا دهقانان (البته نه دهقان به معنای امروزی یا رعیت ) یا همان خرده مالکان بوده که با توجه به ظلم عده ای از اعراب وتازی خطاب کردن آنان وظلمی که به اهل بیت کردند در صدد زنده کردن یاد اهلبیت وهمچنین قسمتی از شکوه ایران درمقابل تحقیر بر آمده از این لحاظ می شود فردوسی را نیای معنوی طبقه متوسط ایران به حساب آورد .(به همین علت است که تابلویی از فردوسی رو توی اتاقم نصب کردم ) –.در زمان حال نیز همین گونه است .اگر میبینیم عده ای در مالزی میل به شیعه شدن دارند ولی تبلیغات سفارت و خدمات آن در آنجا آنقدر ضعیف  است که این امر محقق نمی شود علتش این است که قسمتی از روحانیت  به صورت حکومتی در آمده است واز عرصه خصوصی خارج شده است وفقط عرصه خصوصی است که می تواند از عهده این کار وکارهای مهم دیگر ونفوذ درجوامع وپیاده سازی احکام اسلام به موازنه منفی شرکت های چند ملیتی که در سیاست دنیا نفوذ دارند بر آید نه دولت که دولت باید ابزاری در دست بورژوازی اسلامی می باشد .


 
comment نظرات ()
 
نما هنگ
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦
 

اینو حتما ببینید واقعا هیجان انگیزه.من که حال کردم:

 

http://www.khamenei.ir/FA/ShowFilm.jsp?path=/FA/Video/Select/0302.wmv

راستی وبلاگه جدیدم یادتون نره

www.netpic.blogfa.com


 
comment نظرات ()
 
سلام
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦
 

با سلام

ببخشید که یه مدتی غایب بودم.آخه تلفنمون قطع بود.انشاالله از این به بعد در خدمتتون هستیم.این مدتی که نبودم برای من روزهای عجیبی بود.شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) و بمب گذاری در سامرا وهمچنین فوت آیت الله فاضل(ره) و آیت الله طبا طبایی(ره).

و در این ایام بود که عمه اینجانب (که مادر آیت الله حاج شیخ مرتضی رضوی هستند) به دیدار فرزند شهیدشون هاشم رضوی شتافته و ما رو تنها گذاشتند.

چه روزهای عجیبی از یه طرف اصلا باورم نمیشه که عمه جان فوت کرده چرا که تصویرش همیشه تو ذهنمه.یادم میاد وقتی میرفتم قم همیشه یه کتاب بهم میداد.چه خوب بود اگر این یه سنت میشد.شایدم بشه. سنتی که عمه لیلا بانی اونه.

و اما قم. شلوغ و پر حرارت.مثل من.و اما حاج آقا.نمیدونم چرا از نگاه کردن به چهره ی ایشون خسته نمیشم. مثل همیشه آماده و پر صلابت.نمیدونم با رفتن عمه بازم بهونه ای برای رفتن به خونه ی حاج آقا پیدا میکنم.نمیدونم.اما این واقعه رو خدمت حاج آقا و بیتشون تسلیت میگم .    

در ضمن یه وبلاگه جدید دارم که فقط عکسه حتما ببینید:

www.netpic.blogfa.com


 
comment نظرات ()
 
کليپ
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٦
 

سلام

امروز میخوام واسه تنوع چند تا کلیپ براتون معرفی کنم.ادامه مطلب رو هم فردا مینویسم.بالاخره نمیشه که همش بحث فلسفی کرد.

http://www.naghmeh.com/ShowClip.asp?ClipID=36

http://www.shooshe.com/CLIPS/Markez.swf

http://www.iranclip.com/player/1262


 
comment نظرات ()
 
زمينه پيدايش بشر
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٦
 

زمينه پيدايش بشر

يكي بود يكي نبود روي زمين موجود زنده‌اي نبود.

هنوز خاك وجود نداشت. اندرون زمين مذاب و روي آن پوسته‌اي از سنگ بود اين پوسته شبيه شكل امروزي، ناهموار و داراي فراز و نشيب بود. قسمت‌هايي در آن يافت مي‌شد كه مثل شيشه صاف باشد.

اما اكثر جاهاي آن (اعم از كوه‌ها، پهلوها، يال‌ها و دشت‌ها) مانند كف صابون ـ كه در طشتي انباشته شود و دانه‌هاي ريز و درشت حباب در روي آن ديده شود ـ ناهموار بود{{ لفظ «كف» را در فصل «پيدايش كره زمين» از بيان امير المومنين (ع) از نهج البلاغه شنيديم ـ و شايد بهترين مثال براي يك تصوير ذهني از سيماي آن روز كره زمين، رويه «گل كلم» باشد، يعني آن نوع از كلم كه كلاً گل است، و براي ترشيجات مصرف مي‌شود. نه گلِ هر كلم.}}

بخش‌هاي مشجر و مشبّك زيادي در آن پيدا مي‌شد.{{مانند شجره‌ها و شبكه‌هائي كه در «شبنم منجمد» مشاهده مي‌شود. در فصل‌هاي سرد روي سنگ‌ها و گياهان و بالاي ديوارها، شبنم منجمد مي‌شود. شكلهاي زيبائي شبيه كوه و دره، مشجرها و مشبك‌ها در آن ديده مي‌شود. گاهي يخ‌هاي درون ظرفها و محفظه‌ها نيز بدين صورت مي‌باشند}}.                                      اين پوسته سنگي كلاً از نوع «آذرين» بوده{{سنگ‌هاي آذرين به سنگهائي گفته مي‌شود كه از منجمد شدن مواد مذاب حاصل شوند. خواه در مرحله «دحو الارض»، و خواه در همين امروز كه از مذاب‌هاي آتش فشاني، درست شود.  }}و هنوز از سنگ‌هاي «رسوبي» خبري نبود. ولي بعد از فرسايش سنگ‌ها ـ كه در اثر چين خوردگي‌ها، زلزله‌ها، بادها، باران‌ها و سرما و گرما فرسوده مي‌گشتند ـ خاك به وجود آمد. و از رسوبات خاك سنگ رسوبي درست گرديده و مي‌گردد.

آيا قبل از آن كه چيزي به نام خاك به وجود آيد، در درياها موجودات ريز داراي حيات پيدايش يافتند؟ يا اين حادثه پس از پيدايش خاك رخ داد. شايد پاسخي همراه با اطمينان براي اين سئوال نباشد. اما نظر به اينكه زمينه مناسب براي پيدايش حيات، «رسوبات شيمايي» است،{{از قرآن استفاده مي‌شود كه مناسبترين شرايط را براي پيدايش يا «عروض» حيات، لجن‌ها و باتلاق‌ها دارند. }} بايد گفت حادثه حيات قبل از پيدايش خاك رخ نداده است.{{ ظاهراً پس از پيدايش خاك ميليون‌ها سال طول كشيده تا نمونه‌هاي ريز حيات به صورت تك سلولي‌هاي اولية گياهي ظاهر شده‌اند.

قرآن (آيه 10 سوره فصلت) از آغاز پيدايش قشر سنگي تا زماني كه زمين «داراي مواد غذائي كامل براي موجودات» شده را به چهار مرحله تقسيم مي‌كند: و جعل فيها رواسي من فوقها و بارك فيها و قدر فيها اقواتها في اربعة ايام: و قرار داد در آن صخره‌ها و كوه‌ها را و بركت داد به آن و به سازمان در آورد مواد غذائي آن را، در چهار روز.}}

حيات: پس از پيدايش خاك و باتلاق‌ها، اولين موجودات ريز كه داراي «حيات نباتي» بودند به صورت تك سلولي پيدايش يافتند{{  پيدايش حيات، نه تنها از نظر علمي توجيه نشده، بل با اصول علمي در تضاد است. يعني از نظر علمي، پيدايش حيات، يك محال روشن است و آنچه در واقعيّت مي‌بينيم اين است كه اين محال به وقوع پيوسته است.}} ولي هنوز از موجودي كه «حيات حيواني» داشته باشد خبري نبود. يعني هنوز تك سلولي‌هاي پروتئيني اوليه ظاهر نشده بودند.{{مقدّم بودن پيدايش حيات نباتي بر پيدايش حيات حيواني، اصلي است كه آيه «اقوات» كه در زير نويس بالاتر بحث گرديد، بر آن دلالت دارد. زيرا درست است كه گياه به مواد غذائي نياز دارد، و هنگامي به وجود آمده كه غذاي لازم را داشته است ليكن خود گياه غذا و قوت جانداران است كه حيات حيواني دارند. بنابراين هم جريان طبيعي مسئله نشان مي‌دهد كه حيات گياهي قبل از حيات حيواني بوده و هم سير تحولي كه در آيه اقوات بيان گرديده. }}

گياهان اوليه به تدريج رشد كرده پس از گذشت زمان‌هاي مديد درختچه و درخت‌ها ظاهر گشتند. ذره‌هاي گياهان اوليه به انواع مختلف گياه تبديل شدند. آنها به صورت درختان امروزي و با اين ظرافت و زيبايي نبودند معمولاً پوسته‌هاي خشن{{ در احاديث آمده كه نخل و موز از قديمي‌ترين گياهان روي زمين هستند.}} و شاخ و برگ ناموزوني داشتند{{ سير جهان به سوي كمال، و نيز سير كره زمين، و همه مواد، و همه گياهان، و همه حيوانات، و انسان، به سوي كمال يك اصل مسلم اسلامي است. همة بينش‌ها و مكتب‌هاي مختلف، و فلسفه‌هاي متعدد كه در جامعه اسلامي آمده‌اند، بدون استثناء به «كمال جوئي» مخلوقات معتقدند.}}

تنه اين درختان و شاخ و برگ‌شان و بوته ساير علف‌ها پس از طي عمر خود در روي خاك و آب افتاده و مي‌پوسيدند، و بدين ترتيب روز به روز حالت شيمايي باتلاق‌ها شيميايي‌تر مي‌گشت. در حالي كه حيات نباتي سخت در فعاليت بوده و مراحل كمال را طي مي‌كرد. تا آن زماني رسيد كه آبستن حادثه ديگري گرديد.

اين حادثه پيدايش موجودات ريزي با حيات حيواني بود. اگرچه آنها حيوان نبودند بل يك «واحد» تك سلولي بودند. كه به حيات حيواني دست يافته بودند. يعني آنها تنها يك خشت از ساختمان حيوان بودند خشت اول پيكر حيوان{{  اصل «تدريج» يك سنت الهي است. در فصل پيدايش جهان، و پيدايش اولين خميره جهان كه آن را «مرحله ايجاد» ناميديم، ديديم كه اين جهان بس بزرگ با اين فضاي بس وسيع و كهكشان‌ها و آسمانها ابتداء يك چيز كوچكي بوده‌اند «و لن تجد لسنة الله تبديلا» اين جمله در آيه‌هاي 23 سوره فتح و 43 سوره فاطر، و 62 سوره احزاب، تكرار شده است.}}

تجزيه گياهان و مرگ و مير اين خشته‌هاي حيواني و تجزيه شدن‌شان يك جريان تعاطي و داد و ستد به راه انداخت. از طرفي محيط حياتي، گياهان و خشته‌ها را به وجود مي‌آورد. و از طرف ديگر تجزيه آنها در همان محيط به جريان حيات استعداد روز افزوني را مي‌بخشيد. نيروهاي حيات قوّت و شتاب زيادتري مي‌گرفت. تا موجوداتي به وجود آمدند كه از چند خشته تشكيل يافته بودند.{{ اين «تعاطي و داد و ستد متقابل» ميان محيط حياتي و موجود ذي حيات، در تحوّل و تطور انواع جانداران از همديگر، قوي‌ترين اصل است. ولي تا آنجا كه من اطلاع دارم دست اندركاران زمين شناسي و زيست شناسي و گونه شناسي، به اين اصل در اين موضوع متوجه نشده‌اند و تنها اصول چهارگانه، ترانسفورميسم را تكرار نموده‌اند.}}اين موجودات مي‌آمدند و مي‌مردند در حالي كه اجزاي آنها به محيط حيات بر مي‌گشت و آن را تقويت مي‌كرد. پشت سر هم شروع يافته و عود مي‌كردند.

قرآن براي انديشه در اين مسائل، تشويق مي‌كند: ـ أَ وَ لَمْ يَرَوْا كَيْفَ يُبْدِئُ اللَّهُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ـ قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ{{  آيه 19 و 20 سوره عنكبوت. ـ آيا نمي‌بينند خداوند چگونه خلقت را شروع مي‌كند و سپس باز مي‌گرداند و اين بر خداوند آسان است ـ بگو سير كنيد در زمين پس ببينيد چگونه شروع مي‌كند خلقت را و چگونه برمي‌گرداند (آن را عود مي‌دهد). ـ سير در اقطار روي زمين و سير در قطرها و اعماق خاك يعني مطالعه در آنها و تحقيق در امور خلقت. قرآن مي‌گويد اين مطالعه و تحقيق‌هاست كه انسان را به عظمت خدا و به حقيقت توحيد رهنمون مي‌گردد.{{اگر «خدايابي» كار قلب و دل است، خداشناسي كار علم است. توحيد كامل بدون علم ميسر نيست و به اصطلاح «كشف» و «اشراق» تنها مي‌تواند در «خدايابي» به كار آيد. و تاريخ نشان مي‌دهد كه خيلي از افراد كه تنها از راه كشف و اشراق به خداشناسي پرداخته‌اند. سر از نوعي شرك در‌آورده‌اند. }}                 ادامه دارد...........

در آيه 34 سوره يونس و نيز در آيه‌هاي 64 نمل، و 11 و 27 و سوره روم و 13 سوره بروج، جمله «يبد، الخلق ثم يعيد» تكرار شده است.}}


 
comment نظرات ()
 
تسليت
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦
 

با سلام

رحلت جانگداز بت شکن قرن و رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) را به شیعیان جهان تسلیت عرض مینمایم. 


 
comment نظرات ()
 
سلام
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٦
 

سلام.

بعد از قرار دادن محاسبه عمر زمین میخوام به درخواست دوست عزیزم سید جان(پارتیزان) در مورد خلقت آدم و هبوط انسان و بشرهای قبل از او یه مطلب خیلی مهم بنویسم.کلا این سلسله مطالب (معجزه .کرامت.....و محاسبه عمر زمین. خلقت آدم) خیلی مهم هستند.البته خیلی هم علمی و بر اساس ادله کامل از قرآن و احادیث و قانون های اثبات شده طبیعت.


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ خرداد ،۱۳۸٦
 

سلام

امروز می خوام در مورد کتاب بگم.اگر حماسه حسینی را خوندید(اگه نخوندین اسمشو حتما شنیدید) بدونید که اون کتاب حاشیه ای بر کتاب (شهید جاوید) نوشته آیت الله صالحی نجف آبادی است.و در ضمن دکتر شریعتی هم کتابی در مورد امام حسین(ع) در نقد این کتاب نوشته.

توصیه میکنم اول اونارو بخونین. اینم آدرس یک کتابخانه بدرد بخور:

http://persianbooks2.blogspot.com/


 
comment نظرات ()
 
عکس روز
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦
 

تصویری از مبارز نستوه و بنیانگذار اولیه جنبش شیعیان لبنان(امام موسی صدر)


 
comment نظرات ()
 
محاسبه علمی عمر زمين بااحاديث و آيات
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٦
 

به سيماي آية «خلق السموات و الارض» بار ديگر نگاه كنيد. همه اين جهان پهناور و بزرگ در شش روز يعني در شش بخش و مرحله از زمان خلق شده‌اند. و اگر مرحلة «ايجاد» را نيز به آن بيافزاييم، هفت مرحله مي‌شود. زمان نيز همگام با مادة اوليه و در همان مرحلة ايجاد بوجود آمده است.

پس دست كم در مورد آغاز روزهاي ششگانه اين آگاهي كلي را داريم كه ابتداي آنها همان مرحلة ايجاد بوده است. كه با رخ دادن انفجار يا تحوّل عظيم در مركز جهان پايان يكي از آنها فرا مي‌رسد.

از لحظة آغازين تحوّل (كه كرات و كهكشان‌ها به گاز، مذاب و انرژي تبديل مي‌شوند) تا تشكيل كامل آسمان (قشر) جديد، و كهكشان‌ها و كرات جديد، شب آن روز محسوب مي‌شود.پس از رخداد ششمين تحول و سپري شدن شب آن، روز هفتم شروع شده و اينك در حوالي عصر اين روز هستيم.

اكنون موضوع جالب اين است: آيا مي‌توان رقمي براي مدت زمان يكي از اين «روز»ها تعيين نمود؟ آيا اسلام از اين مسأله نيز سخن گفته است؟ خوشبختانه پاسخ اين سئوال مثبت است. طول يكي از اين روزها هيجده ميليارد و دويست و پنجاه ميليون سال (000/000/250/18) است.

و اگر اين رقم را در شش ضرب كنيد (000/000/500/109) يكصدو نه ميليارد و پانصد ميليون سال، با سال‌هاي كرة زمين ما، به دست خواهد آمد.

اگر بنابراين باشد كه اين روزها شب نيز داشته‌اند بايد رقم مذكور را در دو ضرب كنيم. كه رقم (000/000/000/219) به دست مي‌آيد.

البته براي به دست آوردن عمر جهان تا امروز، بايد مدت صبح تا عصر روز هفتم را نيز بر رقم مذكور بيافزاييم. كه در سطرهاي بعدي به بحث آن خواهيم پرداخت. اين محاسبه بر اساس آية 47 سورة حج و آية 4 سورة معارج، انجام مي‌يابد.   ( و يستعجلونك بالعذاب و لن يخلف الله وعده و انّ يوما عند ربّك كالف سنة ممّا تعدّون.) ((((( نجوم شناسان و محققين علوم فضايي و كيهاني غربي عمر كهكشان‌هاي كنوني و سازمان كنوني جهان را بين پانزده ميليارد (000/000/000/15) و ده ميليارد (000/000/000/10) سال تخمين مي‌زنند كه به نظر مي‌رسد اين يافتة آنها چندان از واقعيت دور نباشد. آنان معتقدند: قبل از مدت مذكور همه كهكشان‌ها و منظومه‌ها و فاصلة ميان آنها، توده‌اي از گاز و مواد مذاب و قهراً همراه با انرژي بوده است. و كهكشان‌ها و كرات از آن گازها و مواد مذاب و انرژي بوجود آمده‌اند(. از جمله نگاه كنيد به: علم و خدا: ژان گيتون، گريشكابو گدانف و ايگور بوگدانف، ترجمة دكتر آگاهي صفحة 30. و نيز نگاه كنيد به: نجوم به زبان ساده: صفحة 155: مايردگاني، ترجمة محمّد رضا خواجه پور.ـ) اگر مجموع شش شبانه روز را به ميانگين ده و پانزده ميليارد يعني (000/000/500/12) اضافه كنيم رقم :
(000/000/500/231) سال به دست مي‌آيد. كه تخميناً مجموع عمر جهان از «ايجاد» تاكنون مي‌باشد. و قبل از آن روزي بود روزي نبود، غير از خدا چيزي نبود.

 رازي در كتاب خود موسوم به مفاتيح الغيب از پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمود: شبي كه من به آسمان سير داده شدم در آسمان هفتم ميدانهائي ديدم همانند ميدانهاي اين زمين شما، و گروههائي از ملائكه را ديدم كه در پرواز بودند نه اينان براي آنان مي‌ايستادند و نه آنان براي اينان (در رفت و آمد بودند.) فرمود: به جبرئيل گفتم: اينان كيستند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از كجا آمده‌اند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: كجا مي‌روند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از آنها بپرس. گفت: نمي‌توانم امّا شما از آنها بپرسيد اي حبيب خدا. حضرت فرمود: با يكي از آنها روبرو شدم و از او پرسيدم: اسم تو چيست؟ گفت: كيكائيل پس گفتم: از كجا مي‌آيي گفت: نمي‌دانم گفتم: به كجا مي‌روي؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از چه وقت در سير و گردش هستي؟ گفت: نمي‌دانم، غير از اينكه مي‌دانم خداوند سبحانه در هر هزار سال ستاره‌اي خلق مي‌كند و من شش هزار ستاره را كه خدا خلق كرده است، ديده‌ام، در حالي كه در گردش و حركت بودم.

اين حديث خيلي ساده و با بيان روشن، مطلب را بصورت گفتگوي معمولي بيان مي‌كند. بطوري كه يك فرد غير محقّق و معمولي كه تنها بتواند چهار عمل اصلي حساب را انجام دهد، و توجّه داشته باشد كه يك روز در عالم ملكوت معادل 50000 سال است، مي‌‌تواند محاسبه زير را بنمايد:

000/365= 365* 1000

000/000/250/18= 000/50* 000/365

چه شگفت انگيز است مطابقت اين حديث با محاسبه‌اي كه در بالا بر اساس آيه‌ها انجام گرفت!؟

پس آن ستاره‌اي كه مورد نظر آن ملك بود (و بايد آن را شاه ستاره يا شمس الشّموس ناميد) در هر 000/000/250/18 سال يكبار آفريده مي‌شود.))))

   


 
comment نظرات ()
 
ادامه مطلب
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٦
 

نکته: نکات زيادي در اين حديث هست، مهم‌تر از همه عبارت «ذکاء القلب» و «فَطِنة الرّوح» است که به ما اعلام مي‌کند: هر تزکيه نفس و هر تصفيه نفس، هر ذکاوت دل، مثبت نيست. فريب بعضي از آنان را که چنين شعارهايي را مي‌دهند نخوريد. تزکيه نفس آري که پيام ده ها آيه از قرآن است و بزرگان ما هميشه در صدد تزکيه نفس بوده‌اند و ما نيز بايد باشيم. اما بايد ميان دو نوع تزکيهي روح و نفس، تشخيص داد. بهترين معيار همين اِخبار از غيب است. اگر تزکيه و تصفيهاي منجر به اخبار از غيب شود تزکيه و تصفيه شيطاني است نه رحماني و عين کهانت است.

گفته شد که مومن قادر به کرامت است، اما قادر به معجزه نيست زيرا معصوم نيست. و قادر به کهانت نيست زيرا بي دين نيست.

به برخي از نکات ديگر که در اين حديث هست در مطالب بعدي اشاره خواهد شد.

انسان مي‌تواند به وسيلهي تصفيه نفس، به درجات بالايي از ايمان برسد. و نيز مي‌تواند به وسيله آن به مقام کاهني برسد و بي دين شود و در اثر همان بي ديني اِخبار از غيب کند، افعال شگفت از خود نشان دهد، از درون قلب ديگران خبر دهد.

پس يکي ديگر از مفارقات اساسي معجزه با کهانت فرق ميان دو نوع تزکيه و تصفيه است.

علامت و نشانه: علامت و نشانه‌ي کاهني اين است: هروقت مشاهده کرديد که کسي از غيب خبر مي‌دهد، يا هر عمل ديگر مخالف قوانين طبيعت و مخالف قدَر‌هاي الهي از او صادر مي‌شود، بدانيد که او يا پيامبر است يا کاهن. و چون نبوت ختم شده و امامت نيز به دوازده شخصيت منحصر است، بدانيد که او کاهن است نه مومن.

نبايد هر شنيده را و هر سخن منقول در زبان ها را باور کرد. عده‌اي سبک سر، افرادي غير مسئول، و نيز افرادي که از جانب استعمار ماموريت دارند، برخي از افعال و کارها را به برخي از بزرگان ما نسبت مي‌دهند تا اين افيون مرگ بار را در ميان ما رواج دهند و تا حدودي نيز موفق شده اند. در حالي که چيزي از اين قبيل ادعاها و اعمال از خود آن بزرگواران نشنيده و نديدهايم.

امروز فرهنگ ما را طوري جهت داده‌اند که هر کار خارق عادت و خارق طبيعت را، دليل تقوي و ايمان فرد مي‌دانيم. گويي اصلاً و اساساً چيزي به نام کهانت در عالم نبوده و نيست.

هرگز فکر نمي‌کنيم اگر اين قبيل کارها دليل ايمان و دليل حقانيت باشد، مرتاضان هندي و کاهنان بودائيِ قلههاي هيماليا، مومن‌ترين افراد و راه شان و دين شان صحيح‌ترين دين مي‌شود و ديگر اسلام به چه درد مي‌خورد.

نوستر آداموس: يهودي تباري که گويا مسيحي شده بود، در قرن 16 اکثر حوادث آينده از قبيل: ظهور ناپلئون، هيتلر، فرانکو، حتي انقلاب اسلامي ايران را تا ظهور امام زمان (عج) پيشگويي کرده است. كهانت او که امثالش در اروپا زياد بوده و هست، از اين قبيل است يعني کهانت او از نوع کهانت رياضتي بوده است.

2ـ مخدوم: نوع دوم از کهانت «به خدمت گرفتن اجنّه» است. چنين کاهني در منابع حديثي ما«مخدوم» ناميده شده است:

زني به همراه شوهرش براي رسيدگي به شکايت شان به حضور اميرالمومنين (ع) آمدند؛ هرکدام ادعا و دلايل خود را ذکر کردند، امام بر عليه زن حکم داد. زن عصباني شد و گفت: به خدا سوگند تو به جور و ستم حکم کردي خدا تو را مامور به ظلم نکرده است. امام به او گفت: اي سلفع، اي مهيع، اي قردع، قضاوت من عادلانه و بر حق است.

زن برخاست و به سرعت رفت. عمرو بن حريث (که از طرفداران خوارج بود) به دنبال زن راه افتاد و به او رسيد، گفت: علي چه چيزي به تو گفت که نتوانستي جوابش را بدهي؟

گفت: درباره‌ي من چيزهايي را گفت که غير از خدا کسي از آن ها اطلاع نداشت. از پيش او برخاستم تا بيش از اين از اسرار من فاش نکند.

عمرو گفت: معني سخنان علي را به من بگو.

گفت: اولاً ميل ندارم کسي از اين اسرار من با خبر شود. ثانياً: اموري هست که نبايد مردها از آن ها مطلع شوند.

عمرو گفت: به خدا سوگند قول مي‌دهم نه تو من را بشناسي و نه من تو را و ديگر همديگر را نخواهيم ديد.

عمرو به حدي اصرار و الحاح کرد که زن گفت: به من گفت«سلفع» راست مي‌گويد من مانند زنان ديگر عادت ماهانه نمي‌شوم و عادت ماهانه‌ي من طوري ديگري است، و اين که گفت اي «مهيع» من زنان را دوست دارم نه مردان را (همجنس گرا هستم ). و «قردع» يعني زني که به جاي آباد کننده خراب کننده‌ي خانه‌ي شوهر باشد و من چنين هستم.

عمرو گفت: واي بر تو علي چگونه اين اسرار تو را دانسته است؟ آيا ساحراست؟ کاهن است؟ مخدوم است؟ که اين گونه از غيب خبر مي‌دهد ـ؟ اين علم بزرگي است.

زن گفت: اي بنده خدا او نه ساحر است و نه کاهن و نه مخدوم، ليکن از اهل بيت نبوت است و وصي رسول خدا (ص) است ...

عمرو به مجلس اميرالمومنين برگشت، امام فرمود: عمرو چگونه روا دانستي که آن نسبت ها را به من بدهي؟ عمرو گفت: بلي به خدا سوگند آن زن درباره‌ي تو بهتر از من سخن گفت من به حضور خدا و حضور تو توبه مي‌کنم. امام توبه‌ي او را نپذيرفت.[18]

نکته:

امام (ع) در اين ماجرا، نفرمود که نه سحر حقيقت دارد و نه کهانت و نه خدمتگيري از اجنّه، به اصل اتهام واکنش نشان داده است.

در اين ماجرا، «مخدوم» که «قسم» کهانت است به عنوان «قسيم» آمده و از نظر ادبي چنين تعبيري رايج است.

امروز همه‌ي دانشمندان اين رشته ها، به وجود اجنّه معتقد هستند. حتي در حاکميت کمونيست ها در شوروي بخشي از دانشگاه مسکو به«علوم غريبه» از آن جمله کهانت شناسي، اختصاص داشت. امکان ارتباط با جنّ ها يک کار ساده است و افراد زيادي در کشور خودمان به اين کار مشغول هستند و خبرهايي را از آنان مي‌گيرند و مردم را فريب مي‌دهند. افراد ساده لوح گمان مي‌کنند اينان بندگان مقرب خدا هستند!!!

ابن ابي الحديد نيز داستان فوق را با تفاوتي در لفظ، در جلد 1 ص 256 شرح نهج البلاغه آورده است. اصطلاح «مخدوم» در ديگر متون نيز ذکر شده است: شهيد ثاني (ره) در شرح لمعه مي‌گويد: الکهانة عمل يوجب طاعة بعض الجانّ له و اتبّاعه له بحيث يأتيه بالاخبار.[19](نظر یادتون نره.این ۱۰۰۰ بار) ادامه دارد.............


 
comment نظرات ()
 
معجزه
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٦
 

معجزه پشتيبان نبوت است:

اگر فرد غير معصوم بتواند معجزه بياورد، ديگر معنائي براي اين پشتيباني نمي‌ماند.

تحدّي:

برخيها گفتند و نوشتند که فرق ميان معجزه و کرامت، تحدّي است. اگر کسي تحدّي کند کارش معجزه است و اگر تحدّي نکند کارش کرامت است.

اولاً: اينان در مقام تعريف، ميان معجزه و کرامت را خلط مي‌کنند. و خلاف طبيعت را با خلاف عادت، مخلوط مي‌کنند.

ثانياً: براين که معجزه پشتيبان نبوت است و در انحصار معصوم است توجه نمي‌کنند.

ثالثاً: اينان هرگز سخن از کهانت به ميان نميآورند، تا روشن شود که تحدّي فرق ميان معجزه و کهانت است (نه فرق ميان معجزه و کرامت). هم پيامبر بر عمل خلاف طبيعت قادر است و هم کاهن. فرق ميان اين دو(علاوه بر اذن خاص) تحدّي است. پيامبر اعلام مي‌کند اگر مي‌توانيد مانند اين کار من را انجام دهيد.

در اين مرحله اگر کاهن يا هر کسي بتواند او را در آن تحدّي که موردش معين است شکست بدهد، نبوت او ابطال مي‌شود.

کاهنان عرب جاهلي هر کاري را مي‌توانستند انجام دهند، تنها در قبال تحدّيهاي پيامبر اسلام (ص) شکست خوردند از قبيل ابوبرزه، [11] زُهير عُهيله بن کعب معروف به «اسود عنسي»[12] که ادعاي نبوت هم کردند و نيز زهير بن حباب کلبي[13] که اينان جانشينان سطيح، شقّ، زرقاء يماني (کاهنان معروف عرب) بودند.

از ديدگاه منطق ارسطوئي: هر چيز بايد بر اساس «جنس» و «فصل» تعريف شود؛ تحّدي نه جنس معجزه است ونه فصل آن، و حتي از عوارض آن نيز نمي‌باشد، و كلاً از ذات و ماهيت معجزه خارج است. پس نمي‌تواند نقشي در تعريف داشته باشد.

اما در تعريف ما «عملي است» جنس و «خلاف قوانين طبيعت» فصل آن، و «بر اساس اذن خاص» قيدي است بر «خلاف» كه يك تعريف كاملاً منطقي، جامع و مانع است.

و در تعريف كهانت نيز «بر اساس اذن عام» قيد است بر «خلاف». يعني فرق ماهوي معجزه و كهانت در همين قيد ماهوي است.

تحدي يك امر خارج از ذات و ماهيت، است. و در حقيقت يك حمايتي است كه خداوند از پيامبر يا امام مي‌كند. متأسفانه گاهي مساله‌اي به اين روشني براي برخي‌ها پوشيده مي‌ماند.

درست است معجزه همراه با تحدي است و كهانت بدون تحدي است (و ممكن است كاري كه يك كاهن انجام مي‌دهد يك كاهن ديگر عين همان يا مثل آن را بياورد) اما اين فرق يك فرق خارج از ماهيت است و فرق اساسي و منطقي نيست.

کهانت افساد است، اما معجزه اصلاح و براي اصلاح است:

کهانت اقدامي بر خلاف «قدر» و «قَدَر» است، قدر ها يعني همان قوانين طبيعت «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً»[14] و «کلّ شيئٍ عنده بمقدار»[15] و «انّا کلَّ شيئٍ خلقناه بقدرٍ».[16] کاهن کاري مي‌کند که فرهنگ مردم نسبت به قدرهاي خدا بياعتنا، غير مطمئن، مي‌شود و مردم هميشه نگران از زندگي خود مي‌شوند. فرهنگ کهانتي يک فرهنگ پا در هوا مي‌شود و مردم را خرافاتي و نا مطمئن به قوانين هستي، بار مي‌آورد.

توکل: کهانت قانون «علت و معلول» را در نظر مردم بي اعتبار مي‌کند، آنان را به «شانس» و «اتفاق» معتقد مي‌کند، اراده را از مردم مي‌گيرد، اعتماد به نفس را از بين مي‌برد. انديشه و تفکر مردم را (به اصطلاح عوام) به محور «بخت و شانس و اقبال» قرار مي‌دهد. و سوگمندانه‌تر اين که گمان مي‌کنند اين روحيه شان روحيه «توکّل» است. ميان «رخوت و خمودي» و توکّل، به شدت اشتباه مي‌کنند. اشتباهي که هر جامعه دچار آن شود سقوطش حتمي است.

کهانت فرد و جامعه را از واقعيت ها دور مي‌کند، عاملي که زماني تحت عنوان تصوف همه ممالک اسلامي را فرا گرفت و جامعه اسلامي را سرنگون نمود و مسلمانان را نوکر و اسير غربيان کرد.

ماهيت اعمال کهانتي:

کاهن چگونه عمل مي‌کند، قدرت و توان او براي انجام کارهاي شگفت و خلاف قوانين طبيعت، از چه چيز ناشي مي‌شود؟

کهانت چند نوع است:

رياضت:

رياضت نوعي تربيت و تزکيه نفس است. همان طور که توکل دو نوع است: توکل صحيح و توکل غلط، تزکيه نفس نيز دو گونه است تزکيه مثبت وصحيح، تزکيه منفي و غلط. و اين است اصل مهمي که بايد به گوش تک تک مردم برسد. هميشه سخن از« تزکيه نفس» گفته مي‌شود، اما هرگز به دو گونه بودن آن اشاره نمي‌شود، مردم و جوانان در اين بين منحرف مي‌شوند، فقيه نامدار و دانشمندي که سمبل تقوي و شهادت است مرحوم شهيد اول (ره) در باب مکاسب کتاب «دروس» ميگويد: «تحرم الکهانة و السّحر، بالکلام و الکتابة و الرّقية و الدّخنة بعقافير الکواکب و تصفية النّفس».

حديث: سأل الزّنديق ابا عبدالله (ع): قال: فمن اين اصل الکهانة؟ و من اين يخبر الناس بما يحدث؟ قال: انّ الکهانة کانت في الجاهلية في کل حين فترة من الرسل، کان الکاهن بمنزلة الحاکم يحتکمون اليه فيما يشتبه عليهم من الامور بينهم، فيخبرهم باشياء تحدث. و ذلک في وجوه شتّي من فراسة العين، و ذکاء القلب، و وسوسة النّفس، و فطنة الروح مع قذف في قلبه. لانّ ما يحدث في الارض من الحوادث الظاهرة، فذلک يعلم الشياطين و يؤدّيه الي الکاهن و يخبره بما يحدث في المنازل و الاطراف ... و اليوم انّما تؤدّي الشّياطين الي کُهّانها اخبار الناس مما يتحدّثون به و ما يُحدثونه، و الشياطين تودّي الي الشياطين ما يحدث في البلد من الحوادث من سارق سرق، و من قاتل قتل، و من غائب غاب و هم بمنزلة الناس ايضاً صدوق و کذوب.[17]

ترجمه: زنديق از امام صادق(ع) پرسيد: اصل کهانت از کجاست؟ کاهن خبر ها را از کجا به دست مي‌آورد و به مردم ميگويد؟ فرمود: کهانت در هر دورة فترت که دورة جاهلي و خالي از فرهنگ پيامبران بود، پديد مي‌گشت. کاهن در ميان مردم به منزله قاضي مي‌شد مردم براي محاکمات به او مراجعه مي‌کردند، هر چيز که براي شان مشتبه مي‌شد از او مي‌پرسيدند، کاهن به آنان از حوادث آينده (نيز) خبر مي‌داد. کهانت صورت‌هاي گوناگون دارد از قبيل: تيزبيني، ذکاوت قلب، وسوسه نفس، حساسيت روح به همراه القاء قلب. زيرا آن چه در روي زمين رخ مي‌دهد شيطان ها پيشاپيش آن را مي‌دانند و به کاهن منتقل مي‌کنند که چه چيزي در منازل يا اطراف اتفاق خواهد افتاد... امروز نيز شياطين بر کاهنان شان اخبار مردم را از آن چه در بين خودشان با هم گفتگو مي‌کنند (قرار مدار مي‌گذارند) و يا کارهايي که مي‌کنند، مي‌رسانند. آن شياطين بر اين شياطين (کاهنان) هر آن چه را که در شهر رخ مي‌دهد از سرقتي که شده، قتلي که واقع شده، غايب و گمشده‌اي که گمشده، خبر مي‌دهند. اما آنان (شياطين) مانند مردم گاهي خبررساني شان راست مي‌شود و گاهي دروغ.(ادامه دارد..........)


 
comment نظرات ()
 
کهانت
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦
 

ميدانيم هر حرکتي، هر کاري، هر رخدادي، در کل نظام هستي تأثير دارد. با قلم خودکار که در دستتان هست به روي ميز بکوبيد، اين ضربه و صداي آن در کل جهان و سازمان واحد جهاني، تأثير دارد.

کاهن بدون ملاحظه اين تأثير جهاني، عمل خلاف طبيعت را انجام مي‌دهد. او مانند شخصي است که گلوله‌اي را در تاريکي شليک مي‌کند و نمي‌داند به کجا و به چه کسي برخورد خواهد کرد، و اين کارش در آهنگ واحد هستي، چه اختلالي را ايجاد مي‌کند.

کار او فقط «اذن الله» به معني عام را دارد. او نمي‌تواند جواز و عدم جواز کارش را بفهمد و بر همين مبنا نمي‌تواند شرعي و غير شرعي بودن کارش را بداند. و اگر فرضاً حکم شرعي آن را بداند، بدتر و نکوهيده‌تر مي‌شود. کاهن هر چه بي دين‌تر آن قدر در کارش قوي‌تر مي‌شود. زيرا خدا او را به خود وانهاده است.

معجزه خيلي نادر رخ داده است:

زيرا گفته شد که کار خلاف قوانين طبيعت، مطلوب قرآن نيست.قوانين طبيعت، سليقه خدا، گزينش و انتخاب خداست و خلاف آن خلاف سليقه خدا و خلاف حکمت است. لذا معجزه تنها در مواقعي رخ داده که زمينه حکمتي آن فراهم شده است.

اما کهانت مي‌تواند بسيار و فراوان صادر ‌شود، چون محدود به هيچ حساب و کتابي نيست.

عصمت:

معجزه کار معصوم است و کسي که معصوم نيست اگر کاري بر خلاف قوانين طبيعت بکند، فاقد آن «اذن خاص» خواهد بود و در نتيجه قهراً کارش مصداق کهانت مي‌گردد.

در بيان ديگر: معجزه مشروط به «اذن خاص» است و هر کار خلاف قوانين طبيعت، بدون اذن خاص ، کهانت است، و چون هيچ کس غير از معصوم توان تماس با خدا را ندارد و نمي‌تواند آن اذن خاص را به دست بياورد، پس معجزه در انحصار معصومان است.

نکته مهم: فرد مومن (غير معصوم) نمي‌تواند معجزه کند. يعني نمي‌تواند کاري بر خلاف قوانين طبيعت انجام دهد. زيرا از دريافت اذن خاص عاجز است. و نيز نمي‌تواند کاري بر خلاف قوانين طبيعت به عنوان کهانت انجام دهد. زيرا او متدين است و دين دارد، از شرايط حتمي بل پايه اوليه کهانت بي ديني است که شرحش خواهد آمد.

مؤمن فقط مي‌تواند کرامت کند، يعني دعا کند و دعايش مستجاب شود گرچه خواسته او خلاف عادت باشد. ليکن به دليل تدّين و دين داريش از کهانت عاجز است. عجز از کهانت شرف مومن است.

آن کاهن (مرتاض) هندي که به حضور امام صادق (ع) رسيد، پس از مذاکره و مصاحبه، اسلام را پذيرفت، در نتيجه توان کهانت را از دست داد و ديگر چيزي درباره کهانت براي او ممکن نبود.[9]

بنابراين کسي که خبر از غيب بدهد يا معصوم است و يا کاهن، و نوع سوم ندارد. ممکن است کسي متدين و مومن باشد و الهاماتي نيز داشته باشد که در احاديث به آن «فراسة المومن» گفته مي‌شود.[10] مومن فرد بي احساس، خشک و «مقمح»و غير منعطف نيست، مومن «کيّس»، تيز بين، هوشمند و با فراست است. ليکن فراست غير از اِخبار از غيب است. اِخبار از غيب يا معجزه است يا کهانت و نوع سوم ندارد. عصمت لازمه حتمي معجزه است و بي ديني لازمه حتمي کهانت است. گرچه کاهن کهانت خود را در آموزشگاه يک دين ياد بگيرد.  (   نظر یادتون نره . ادامه دارد............)


 
comment نظرات ()
 
ادامه مطلب
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦
 

از نظر قرآن معجزه چيز خوش آيندي نيست:

بر خلاف آنچه مردم تصور مي‌کنند، از نظر قرآن، پيامبران و امامان، معجزه يک چيز شيرين و خوش آيند نيست. قرآن مي‌فرمايد: «ما لکم ما ترجون لله وقاراً»[3]، چرا از خداوند توقع وقار نداريد، کارهايي را که اگر خودتان انجام دهيد آن را غير موقّرانه مي‌ناميد اما از خدا مي‌خواهيد همان کار را انجام دهد.

اگر کسي به قوانين طبيعت بي اعتنا باشد او را ديوانه مي‌خوانيد زيرا عقل يعني شناخت قوانين طبيعت و رفتار مطابق آنها. ليکن از خدا مي‌خواهيد کار غير عاقلانه و بر خلاف عقل انجام دهد.

انبياء تا مجبور نشده‌اند معجزه نياورده اند.

ده ها آيه داريم که قرآن از معجزه خواهي کفار قريش انتقاد، گله و به اصطلاح اظهار رنجش مي‌کند و معجزه خواهي را به شدت نکوهش مي‌کند و در قبال معجزه خواهي مي‌گويد: افلا يعقلون، افلا يتفکرون. به عنوان نمونه به آيه‌هاي زير توجه فرماييد:

و قالوا لو لا انزل عليه ملک...[4]

عرب‌هاي جاهلي از رسول اکرم (ص) مي‌خواستند که ملک و فرشته‌اي از آسمان بيايد و نبوت او را تأييد کند. قرآن اين خواسته آنان را تقبيح مي‌کند.

و ضائقٌ به صدُرک اَن يقولوا لولا اُنزل عليه کنزٌ...[5]

و قالوا لولا اُنزل عليه آياتٌ مِن ربِّه...[6]

آنان دوست داشتند رسول خدا (ص) پشت سر هم معجزه در پي معجزه بياورد. اما قرآن اين توقعات را نکوهش مي‌کند و اين گونه خواسته ها را مصداق اذيت رسول و دليل جهالت آنان مي‌داند.

وَ قالوا لن نؤمنَ لک حتّي تُفجِرَلنا مِن الارضِ يَنبُوِعاً ـ اَو تَکونَ لَکَ جَنّةٌ مِن نخيلٍ وَ عِنبٍ فَتُفجِّرَ الاَنهارَ تَفجيرا ـ اَو تُسَقِطَ السّماءَ...[7]

اگر همه آيات اين باب نوشته شود و تشريح شود يک «رنجنامه» بزرگي مي‌شود که قرآن، خدا و رسول از اين گونه خواسته‌هاي جاهلانه عرب جاهلي، ابراز مي‌دارند. فرهنگ «معجزه دوستي» يک بيماري جاهلانه است و نشان از عقب ماندگي جامعه است. خود طبيعت، تمام خلقت، قوانين و قدَرهاي جهان، همگي آيه، دليل، علم و دانش است. معجزه بر خلاف فرمول‌هاي جهان يعني بر خلاف فرمول‌هاي عقل و تعقل است. در حالي که عقل و تعقل مميّزه انسان از حيوان است و اولين نعمت براي بشر است.

فرق‌هاي ميان معجزه و کهانت:

فرق ميان معجزه و کرامت نيازمند بحث نيست. زيرا اگر فرق ميان معجزه و کهانت روشن شود آن نيز روشن مي‌شود. اينک فرق‌هاي ميان معجزه و کهانت:

معجزه «بأذن الله» است. کهانت «بأذن الله» نيست.

در اين مسئله دو نوع «اذن الله» داريم:

الف: اذن عام: هيچ حادثه‌اي در جهان هستي رخ نمي‌دهد مگر با اذن خداوند، خواه حوادث مثبت باشد و خواه حوادث منفي. خواه کارهاي با اراده انسان باشد و خواه غير آن. خواه يک فعل حرام باشد و خواه يک فعل حلال و جايز.

«قتل» يک عمل ارادي منفي و حرام است اما خدا جهان را طوري آفريده که کسي بتواند با اراده خود، کس ديگر را بکشد و نيز خدا مي‌تواند در حين قتل از کشته شدن مقتول جلوگيري کند و برخي اوقات مي‌کند و برخي اوقات ديگر نمي‌کند.

اين اذن عام در باره کار کاهن و ساحر نيز هست که مي‌فرمايد: «فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ».[8]

ب: اذن خاص: اذن خاص يعني علاوه بر اين که آن کار حلال، جايز و روا باشد به طور معين نيز براي انجام آن مورد، از خدا اذن گرفته شود.((ما كان لرسول ان ياتي باية الا باذن الله-غافر_78)) عيسي (ع) مي‌گويد: من مرده را زنده مي‌کنم باذن الله. و از گل به شکل مرغ درست مي‌کنم و بر آن مي‌دمم مرغ زنده مي‌شود باذن الله.

اين «باذن الله» که در کلام عيسي (ع) است سه پيام دارد:

اولاً: اعلام مي‌کند که عيسي خدا نيست، کار او در حقيقت کار خداست نه کار خودش.

ثانياً: حلال است و حرام نيست.

ثالثاً: بر اساس رعايت «هماهنگي کل نظام هستي» است، مخلّ بر نظم جهان نيست                         ادمه دارد...................


 
comment نظرات ()
 
معجزه و کرامت وکهانت
نویسنده : mohammad hasan - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٦
 

معجزه، کرامت، کهانت

تعريف ها:

معجزه: معجزه کار و عملي است که حادثه‌اي را بر خلاف قوانين طبيعت، و بر اساس «اذن خاص»، ايجاد کند، مانند: «يا نار کوني برداً و سلاماً علي ابراهيم»[1] و«فالقي عصاه فاذا هي ثعبان مبين»[2]، و ... معجزه «خارق طبيعت» است.

ويژگي:

معجزه پشتيبان نبوت، و دليل حقانيت پيامبر است.

معجزه منحصراً از فرد معصوم صادر مي‌شود.

معجزه «آيه» است. يعني علاوه بر اينکه دليل صحت ادعاي يک پيامبر است دليل وجود قدرت خداوند نيز مي‌باشد.

شرح اين موارد خواهد آمد.

کرامت: کرامت، کار و عملي است که حادثه‌اي را بر خلاف عادت، ايجاد کند. مانند: کسي از خدا بخواهد در عرض يک ساعت، يک ميليارد تومان پول به او برساند، دعايش مستجاب شود و از مجاري طبيعي و مردمي، آن پول به او برسد. که عادتاً چنين چيزي در باره‌ي او غير ممکن است. يا براي شفاي يک بيمار دعا کند و بيماري صعب العلاج او به طور خارق العاده از بين برود، نه به طور خارق طبيعت.

ويژگي:

1ـ کرامت هم از معصوم صادر مي‌شود، هم از مومن.

2ـ کرامت در خارق عادت بودن، درجات مختلف دارد، بسته به ميزان ايمان و قرب مومن به خدا است.

3ـ کرامت همان «استجابت دعا» است و هيچ کرامتي خارج از معني دعا نيست. کرامت خواسته مومن است که از جانب خدا مستجاب مي‌شود.

امّا معجزه گاهي خواسته و دعاي شخص معصوم است و گاهي صرفاً دستور خدا است. يعني ممکن است معصوم آن را از خدا نخواسته باشد.

كهانت: كهانت كار و عملي است كه حادثه‌اي را بر خلاف قوانين طبيعت، و بر اساس «اذن عام» ايجاد كند.

کهانت هم مي‌تواند مانند معجزه خارق قوانين طبيعت باشد و هم مي‌تواند مانند کرامت خارق عادت باشد. مانند: اِخبار از غيب توسط غير معصوم، اِخبار از آنچه در درون قلب ديگران است، ايجاد کينه ميان دو دوست، طي الارض، باز داشتن قطار انگليس توسط آن کاهن هندي (در حالي که قطار هيچ عيب و ايرادي نداشت)، تسخير اجنّه و مرغان وحشي و خدمت کشيدن از آن ها و ... شرح اين نيز خواهد آمد.


 
comment نظرات ()